salam
aghayon va khanomaie be zarfit ke zang mizanid fosh midid ya nazarate
charand mizarid eltemaseton
nakardim ke byain to web heriiiiii age be zarfiati ma faghat vase khoshhal
kardane shoma in webo efteta
kardim na vase dava
ok
ta moghei ke nazarate jadide in web be 50ta narese bande in webo be rooz
nemikonam pas montazere
nazaratam
i love 2 all
این مطلب توسط مسعود م روز پنجشنبه 26 آذر 1388 در ساعت 06:29 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
می خوام نمونه ای از تیپ های دخترا رو بزارم که دارن میرن سر قرار
این مطلب توسط مسعود م روز سه شنبه 16 تیر 1388 در ساعت 02:02 ب.ظ نوشته شد | ضد دختران()
یه سوییچ میگیرن کف دستاشون ... میگن ما بنز داریم جون اقاشون
یه گوشی میخرن بدون سیم کارت ... کشکی میگیرن در گوشاشون
ناخون میزارن ۳۰۰-۲۰۰متر ... همچین یه نمور قد باباشون
یه کیف میگیرن زیر بغلاشون ... بعد روش میزنن عکس رفقاشون
قرمز میکنن دور لباشون ... مشکی میکنن دور چشاشون
ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم ... درمورد این افاده هاشون
این مطلب توسط مسعود م روز سه شنبه 16 تیر 1388 در ساعت 02:57 ق.ظ نوشته شد | ضد دختران()
یك دختر خوب موقع راه رفتن به 1000 تا پسر فكر نمی كنه![]()
یه دختر خوب واسه ادعای بزرگی سیگار نمی ذاره لای لبش ،قلیون نمی كشه و ادا در نمیاره![]()
یه دختر خوب تفاوت بین خودش و یك میمون رو درك می كنه و اینقدر بازی در نمییاره ![]()
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه ![]()
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه ![]()
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه![]()
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه ![]()
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه![]()
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه![]()
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه ![]()
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه![]()
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره ![]()
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری![]()
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه![]()
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه![]()
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی ![]()
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره ![]()
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی WC نمی مونه (نکته مهمتر از کنکور)![]()
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه ![]()
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه ![]()
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده![]()
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه ![]()
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه ![]()
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده![]()
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= مانی) ![]()
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره![]()
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه ![]()
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟ ![]()
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازی( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه![]()
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه![]()
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه ![]()
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو! ![]()
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه)![]()
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن![]()
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کنه![]()
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه![]()
یه دختر خوب به خاطر چشم و هم چشمی با دوستاش خودشو نمی كشه تا یك رشته مزخرف در یك دانشگاه در پیتی قبول بشه ، به جاش استعدادش رو در جاهای دیگه امتحان می كنه ![]()
و بالاخره یك دختر خوب وقتی میاد به یك وبلاگ آنتی دختر ، نظر چرت و پرت نمی ده ، چون كسی ازش دعوت نكرده بوده تا بیاد ! پس دست مدیر وبلاگ رو می بوسه و می ره دنبال كارش
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره
این مطلب توسط مسعود م روز سه شنبه 16 تیر 1388 در ساعت 02:23 ق.ظ نوشته شد | ضد دختران()
۱- روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! این روش
برای افرادی که غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه
۲- سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلوییها زودتر راه بیفتند
۳- کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس پنج هزار
تومنی پرداخت کنید
۴- به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین
۵- شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین
۶- صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین
۷ - وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود
۸- بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین
۹_وقتی یکی در حال خواند مطلبی است هی برق رو روشن و خاموش کنید (در شب)
۱۰_ اخر شب هر چند دقیقه یک بار توی راه پله های ساختمان چیغ بزنید یا با کفش های تق
تقی تو راه پله ها بدو بدو بکنید
۱۱- وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین
۱۲- وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه
نفر دیگه بپرسین
این مطلب توسط مسعود م روز چهارشنبه 6 خرداد 1388 در ساعت 12:27 ب.ظ نوشته شد | حـــــــالگیرا()
این مطلب توسط مسعود م روز پنجشنبه 24 بهمن 1387 در ساعت 09:48 ب.ظ نوشته شد | طرفداران اس ام اس()
امروز می خوام با توجه به نظرات شما عزیزان چند عکس از بازیگران و... بزارم.
فقط خواهش می کنم نظر بدید

بیشتر می خواید بیاید ادامه مطلب
این مطلب توسط مسعود م روز چهارشنبه 16 بهمن 1387 در ساعت 07:29 ب.ظ نوشته شد | طرفداران عکس()
برو بچ گل چند تا عکس love براتو ن می زارم به شرطی
اینکه نظر بدید


اگه بیشتر می خواید ببینید بیاید ادامه مطلب
این مطلب توسط مسعود م روز جمعه 11 بهمن 1387 در ساعت 09:49 ب.ظ نوشته شد | طرفداران عکس()

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد
داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی...
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی ؟
با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به
امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم.
استاد گفت: عشق یعنی همین...!
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟
استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش
كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی...
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت .
استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین
درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم .
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...!
و این است فرق عشق و ازدواج ...
این مطلب توسط مسعود م روز پنجشنبه 10 بهمن 1387 در ساعت 06:11 ب.ظ نوشته شد | نظرات()

کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
- ممنون
- خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
- چیزی شده ؟
چشمامو از نگاهش دزدیدم ،
- نه .. ببخشید ،
خودش بود ، شک نکردم ، خودش بود
بعد از ده سال ، بعد از ده سال .... خودش بود .
با همون چشم های درشت آهویی ، با همون دهن کوچیک و لبهای متعجب ،
با همون دندونای سفید و درشت که موقع خندیدنش می درخشید و چشمک می زد ،
خودش بود .
نبضم تند شده بود ، عرق سردی نشست روی تنم ، دیگه حواسم به هیچ چی نبود ،
می ترسیدم دوباره نگاهش کنم ، می ترسیدم از تلاقی نگاهم با نگاهش بعد از ده سال ندیدن هم ،
دستام و پاهام دیگه به حال خودشون نبودن ،
برف پاک کنا اصلا کار نمی کردن ، بارون بود و بارون ،
پرسید :
- مسیرتون کجاست ؟
گلوم خشک شده بود ،
سعی کردم چیزی بگم اما نمی شد ، با دست اشاره کردم .. مستقیم .
گفت : من میرم خیابون بهار ، مسیرتون می خوره ؟
به آینه نگاه نکردم ، سرمو تکون دادم ،
صدای خودش بود ، صدای قشنگ خودش بود ،
قطره اشکم چکید ، چکید و چکید ، گرم بود ، داغ بود ، حکایت از یک داستان پرغصه داشت ،
به چشمام جراءت دادم ،
از پشت پرده اشک دوباره دیدمش ، داشت خیابونو نگاه میکرد ،
دهن کوچولوش مثل اون موقع ها نیمه باز بود ، به تعبیر من ، با حالت متعجبانه ،
چشماش مثل چشم بچه ها پر از سئوال ،
سرعت ماشینو کم کردم ، بغض بد جور توی گلوم می تپید ،
روسریش ، مثل همیشه که حواسش نبود ، سر خورد بود روی سرشو موهای مشکیش آشفته و شونه نشده روی پیشونیش رها بود ،
خاطره ها ، مثل سکانس های یک فیلم با دور تند ، از جلو چشمام عبور می کرد ،
به خدا خودش بود ،
به چشمای خودم نگاه کردم ، سرخ بود و خیس ،
خدا کنه منو نشناسه ، اگه بشناسم چی میشه ، آخه اینجا چیکار می کنه ؟ !
یعنی تنهاست ؟ ازدواج نکرده ؟ ازدواج کرده ؟ طلاق گرفته ؟ بچه نداره ؟ خدای من ... خدای من ....
با لبش بازی می کرد ، مثل اونوقتا ، که من مدام بهش می گفتم ، اینقده پوست لبتو نکن دختر ، حیف این لبای قشنگت نیست ؟
و اون ، با همون شیطنت خاص خودش ، می خندید ، لج می کرد ،
به یک زن سی و هفت ساله نمی خورد ، توی چشم من ، همون دختر بیست و هفت ساله بود ، با همون بچه گیای خودش ، با همون خوشگلیای خودش ....
زمان به سرعت می گذشت ، قطره های اشک من انگار پایان نداشت ، بارون هم لجباز تر از همیشه ،
پشت چراغ قرمز ترمز کردم ،
به ساعتش نگاه کرد ،
روسریشو مرتب کرد ، به ناخناش نگاه کردم ، انگار هنوزم مراقب ناخناش نیست ، دلم می خواست فریاد بکشم ، بغض داشت خفم می کرد ، کاش میشد از ماشین بزنم بیرون و تموم خیابون رو زیر بارون بدوم و داد بزنم ، قطره های عرق از روی پیشونیم میچکید توی چشمام و با قطره های اشک قاطی میشد و می ریخت روی لباسم ، زیر بارون نرفته بودم اما .. خیس بودم، خیس ِ خیس ...
چیکار باید می کردم ، بهش بگم ؟ بهش بگم منم کی ام ؟ برگردم و توی چشاش نگاه کنم ؟ دستامو بذارم روی گونه هاش ؟ می دونستم که منو خیلی زود میشناسه ، مگه میشه منو نشناسه ،
نه .. اینکارو نمی تونم بکنم ، می ترسم ، همیشه این ترس لعنتی کارا رو خراب می کرد ،
توی این ده سال لحظه به لحظه توی زندگیم بود و ... نبود ،
بود ، توی هر چیزی که اندک شباهتی بهش داشت ،
بود ، پر رنگ تر از خود اون چیز ، زیباتر از خود اون چیز ،
تنهاییم با جستجوی اون دیگه تنهایی نبود ، یه جور شیدایی بود ،
خل بودم دیگه ،
نرسیدم بهش تا همیشه دنبالش باشم ،
عاشقی کنم براش ،
میگفت : بهت نیاز دارم ...
ساکت می موندم ،
میگفت : بیا پیشم ،
میگفتم : میام ...
اما نرفتم ،
زمان برای من کند میگذشت و برای اون تند تر از همیشه ،
دلم می خواست بسوزم ،
شاید یه جور خود آزاری که البته بیشتر باعث آزار اون شد ،
قصه عشق من افسانه شد و معشوق من ، از دستم پرید ،
مثل پرنده کوچکی که دلش تاب سکوت درخت رو نداشت .
صدای بوق ماشین پشت سر، منو به خودم آورد ، چراغ سبز شده بود ،
آهسته حرکت کردم ، چشام چسبید روی آینه ، حریصانه نگاهش کردم ، حریصانه و بی تاب ،
چرا این اشکای لعنتی بس نمی کنن ،
آخه یه مرد چهل ساله که نباید اینقدر احساساتی باشه ،
یاد شبی افتادم که برای بدرقه من تا فرودگاه اومد ،
هردوروی صندلی عقب تاکسی نشسته بودیم ،
و اون تمام مسیر بهم نگاه می کرد ، اشک میریخت و با همون لبای قشنگ نیمه بازش ، چشم در چشم ، نگاهم می کرد ،
تا حالا اینقدر مهربونی رو یکجا توی هیچ چشمی ندیده بودم ،
چشماش عاشقانه و مادرانه ، با چشم های من مهربون بود .
شقیقه هام می سوخت ، احساس می کردم هر لحظه ممکنه سکته کنم ، قلبم عجیب تند می زد ، تند تر از همیشه ، تند تر از تمام مدتی که توی این ده سال می زد ،
- همینجا پیاد میشم .
پام چسبید روی ترمز ، چشمامو بستم ،
- بفرمایین ...
دستشو آورده بود جلو ، توی دستش یک هزار تومنی بود و یک حلقه دور انگشتش ، قلبم ایستاد ،
با همه انرژیم سعی کردم حرفی بزنم ..
- لازم نیست ..
- نه خواهش می کنم ...
پولو گذاشت روی صندلی جلو ... صدای باز شدن در اومد
و بعد .. بسته شدنش .
خشکم زده بود ، حتی نمی تونستم سرمو تکون بدم .
برای چند لحظه همونطور موندم ،
یکدفه به خودم اومدمو و درماشینو باز کردم ،
تصمیم خودم گرفته بود برای صدا کردنش ،
برای فریاد کردنش ،
برای ترکوندن همه بغضم توی این ده سال ،
دیدمش ... چند قدم مونده بود تا برسه به مردی که با چتر باز منتظرش بود ، و ... دختربچه ای که زیر چتر ایستاده بود .
صدا توی گلوم شکست ...
اسمش گره خورد با بغضم و ترکید .
قطره های سرد بارون و اشکهای تلخ و داغم با هم قاطی شد .
رفت ، رفتند توی خیابون بهار ، سه نفری ، زیر چتر باز ...
دختر کوچولو دستشو گرفته بود ، صدای خنده شون از دور می اومد ...
سر خوردم روی زمین خیس ،
صدای هق هق خودم بود که صدای خنده شون رو از توی گوشم پاک کرد ...
مثل بچه ها زار زدم .. زار زدم ...
منو بارون .. ، زار زدیم ،
اونقدر زار زدم تا سه نفریشون مثل نقطه شدن ،
به زحمت خودمو کشوندم توی ماشین ،
بوی عطرش ماشینو پر کرده بود ،
هزار تومنی رو از روی صندلی جلو برداشتم و بو کردم ...
بوی عطر خودش بود ، بوی تنش ، بوی دستش ،
بعد از ده سال ، دوباره از دستش دادم ، اینبار پررنگ تر ، دردناک تر ، برای همیشه تر.
خل بودم دیگه ..
یعنی این نقطهء پایان بود برای عشق من ؟
نه ..
عاشق تر شده بودم
عاشق تر و دیوانه تر ... چه کردی با من تو ... چه کردی ...
بارون لجبازانه تر می بارید
خیابان بهار ، آبی بود .
آبی تر از همیشه ...
این مطلب توسط مسعود م روز پنجشنبه 10 بهمن 1387 در ساعت 05:07 ب.ظ نوشته شد | عاشقان()

چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده ، پنجره ی باز و غروب پاییز نم
نم بارون تو خیابون خیس .
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
چشمای منتظر به پیچ جاده دلهره های دل پاک و ساده پنجره ی باز و غروب پاییز نم
نم بارون تو خیابون خیس .
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه
ی خشک پیچک تنهایی!
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی تو نیستی و وجودم و گرفته شاخه
ی خشک پیچک تنهایی!
یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه...
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...
این مطلب توسط مسعود م روز پنجشنبه 10 بهمن 1387 در ساعت 04:28 ب.ظ نوشته شد | دل تنگا()
افسوس واسه تو ای دل ساده که حتی تک تک خندهاتم گله داره
افسوس واسه تو ای دل ساده که چشمای توهر لحظه ای گریه داره
افسوس واسه تو ای دل ساده که هر کسی واست عقده ای فرستاده
افسوس واسه تو ای دل ساده که تو هفت اسمون نداری یه ستاره
آسوده دلان را غم شوریده سران نیست این طایفه را غصه رنج
دگران نیست ای هموطنان باری اگر هست ببندیم این ملک اقامتگه ما
رهگذران نیست
این مطلب توسط مسعود م روز چهارشنبه 9 بهمن 1387 در ساعت 08:22 ب.ظ نوشته شد | عاشقان()
چشماشون بیشتر از عقلشون كار می كنه
تا یه دختر خوشکل می بینن مثل جوجه راه می افتن دنبالش.
چشمك جزو تیك عصبیشونه.
اصولا هفته أی 1 بار شكست عشقی می خورن.
اگه یه روز متلك نگن زبونشون میخ در میاره.
دوستت دارم جزو حرفای روز مرشونه.
زبان باز ترین و پاچه خوار ترین موجودات روی زمین.
می خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله همه
این مطلب توسط مسعود م روز چهارشنبه 9 بهمن 1387 در ساعت 06:26 ب.ظ نوشته شد | ضد پسران()
- با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشند و فیگور نگیرند !
- از کلاس پنجم دبستان سه تیغ نکنند و After Shave نزنند !
- جلوی مدرسه دخترانه نایستند و سیگار چاق نکنند !
- با دیدن یک فروند دختر جو زده نشوند و تیکه جواتی بار نکنند !
- پس از ورود به دبیرستان سیگاری نشوند و گوز گوز نکنند !
- در صورت نبودن امکانات برای خود ارضایی به در و دیوار .... نکنند !
- پس از یافتن اولین پشم در بدن خود احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند !
- در مقابل دخترها احساس بامزه بودن نکنند شعرو ور نگویند !
- ادعای با معرفتی و با مرامی و خلاف سنگینی نکنند !
- کت و شلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشند و کراوات قهوای نوک ممه ای نزنند !
- در آن واحد با N تا دختر رفیق نباشند و به هر N تاشون قول ازدواج ندهند !
- احساس غیرتی بودن نکنند و را به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند !
- از ? سالگی پشت ماشین باباشون نشینند و ... و ... ماشین را با ... ندهند !
- احساس خوشتیپی و خوشگلی نکنند و خود را دختر کش ندانند !
- در وبلاگشان فقط به دخترها لینک ندهند و فقط برای دخترها لوگو و تمپلیت نسازند !
و مهمتر از همه :
- پس از خواندن این نوشته جنبه خود را نشان ندهند و مرام و باحالی خود را اثبات نکنند
این مطلب توسط مسعود م روز چهارشنبه 9 بهمن 1387 در ساعت 06:22 ب.ظ نوشته شد | ضد پسران()
بهت نمیگم که دوستت دارم، ولی قسم میخورم که دوستت دارم
بهت نمیگم که هر چی بخوای بهت میدم، چون همه چیزم تویی
نمیخوام که خوابت رو ببینم، چون تو خیلی قشنگ تر از خوابی
اگه یه روز چشات پر اشک شدو دنبال یه شونه بودی تا گریه کنی، صدام کن، قول میدم اشکاتو پاک کنم و منم باهات گریه کنم
اگه دنبال مجسمه ی سکوت میگشتی تا سرش داد بزنی، صدام کن، قول میدم ساکت بمونم
اگه دنبال خرابی میگشتی تا نفرتت رو اونجا دفن کنی صدام کن، قلبم تنها خرابه ی وجود توست
اگه یه روز صدات کردم که بهت نیاز دارم، نگو کجایی؟ فقط یه لحظه چشاتو ببند و بهم فکر کن...
***
یك نفس یاد خدا
یك سبد خاطر آسوده و شاد
یك بغل شبنم آرامش صبح
یك هزار آینه از جنس دعا
همه تقدیم شما


عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت
تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه گذاشتن سدی در برابر رودیست که از چشمانت جاری
است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته
است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکیه
کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری
آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن یک همراه واقعیست که در سخت ترین شرایط
همدم تو باشد.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی
است.
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه یخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست
این مطلب توسط مسعود م روز سه شنبه 8 بهمن 1387 در ساعت 05:42 ب.ظ نوشته شد | عاشقان()
تبلیغات 









